قاب بندي در عكاسي

دانش تکنیکی قطعا در عکاسی مهم است، ولی ثبت عکسهای عالی نیازمند دانش بصری خوبی است ،

محل سوژه و نحوه قرار گرفتن آن اهميت  زيادي در عكاسي دارد . اگر از چشمي دوربين ، منظره روبه روي خود را نگاه كنيد ، خواهيد ديد كه با تغيير  وضع دوربين ، وضعيت جايگيري سوژه در دورن چهار چوب قاب تغيير مي كند : سوژه را ميتوان در مركز قاب ، در كناره ها  ، بالا يا پايين ، ...... جاي داد . جايگيري سوژه ، مي تواند توجه را به بخشي از صحنه جلب يا از آن منحرف كند . گاهي محل قرار گرفتن سوژه باعث حدّت يا تنش مي شود . برخي موقعيت ها چنان زود گذرند كه اجازه تاٌمل به عكاس نمي دهند و او مجبوراست دست به انتخابي في البداهه بزند ؛ اما اغلب عكاس وقت كافي خواهد داشت  تا تجسم  كند كه جا گرفتن سوژه در يك بخش قاب يا در بخش ديگر آن ، پس از ظهور و چاپ در روي كاغذ عكاسي چگونه جلوه خواهد كرد .

تاثير گذارترين  تركيب بندي ، طبيعتا از خود سوژه الهام ميگيرد . براي تعيين مركز توجه «Center of interest» فرمول هاي قرادادي بسياري هست ، اما سعي نكنيد آن ها را بي برو برگرد  به كار ببنديد . هدف از اين فرمول ها نه ياد دادن مجموعه قوانين عكاسي ، بلكه كمك به شماست تا از انعطاف هر چه بيشتري براي پديد آوردن سبك منحصر به فرد خود برخورد دارشويد. سوژه هميشه حرفي براي گفتن دارد ، به شرط اينكه ما گوش شنوا داشته باشيم . «مانيور وايتِ » عكاس هميشه به شاگردانش سفارش مي كرد كه به سوژه اجازه دهند تا تركيب بندي خاص خود را داشته باشد .
خط افق
خط فارق بين زمين و آسمان _ عنصر تصويري بسيار نيرومندي است . قرار دادن خط افق  در وسط قاب و در نتيجه تقسيم صحنه به دو قسمت ترفندي بسيار ساده است . برخي عكاسان از اين قاب بندي به مثابه يك تمهيد  سبكي استفاده مي كنند ، اما شما مادامي كه در اين كار مهارت كافي پيدا نكرده ايد ، ممكن است نتيجه به كارگيري آن تصويري باشد كه در آن قاب به دو قسمت هم سنگ تقسيم شده است ، به طوري كه چشم بيننده نمي تواند روي يكي از آن ها تمركز كند . يك پيشنهاد اين است كه قاب را به موازات خط افق به سه قسمت تقسيم كنيد و خط بين زمين و آسمان را روي خط بالايي يا پائيني منطبق سازيد . همچنين مي توان خط افق را چسبيده به قاعده قاب جاي داد.
يك لحظه درنگ كنيد تا ببينيد كه روي چه چيزي ميخواهيد تاكيد كنيد . اگر خط افق نزديك قاعده قاب باشد ، آسمان از تاكيد بيشتري برخوردار خواهد شد . اگر خط افق در بالاي قاب باشد ، بخش بيشتري از زمين را خواهيد ديد، اما باز كنتراست  شديدي بين زمين و آسمان هست . حذف خط افق ، چشم را آزاد مي گذارد كه روي جزئيات زمين تمركز كند ، حتي اگر خط افقي هم در كار نباشد ، كج گرفتن دوربين باعث خواهد شد كه عكس نامتوازن از كار در بيايد . بنابراين هميشه دوربين را تراز كنيد ، مگر آنكه از كج گرفتن آن قصد خاصي داشته باشيد.
حركت معمولا به درون منطقه تصوير است تا به بيرون آن . در جلو سوژه متحرك ، فضاي كافي در نظر بگيريد ، در غير اين صورت حالتي پيش خواهد آمد كه گويي لبه قاب سوژه را تحت فشار قرار داده است . مقدار اين فضا بستگي دارد به صحنه و تصميم خود شما . در يك عكس ، جهت نگاه يك شخص ( يا حتي مجسمه ) نوعي حركت را القا مي كند  و بايد فضاي مذكور در نظرگرفته شود ، چون بيننده عكس همان جهت را پي خواهد گرفت تا ببيند سوژه به چه چيزنگاه مي كرده است . هر چند بهترين كار اين است كه فضاي كافي در نظر بگيريم ، اما مي توانيم از طريق قاب بندي يك سوژه به طوري كه مستقيما  به بيرون از منطقه تصوير نگاه يا حركت مي كند ، باعث ايجاد تنش شويم.
حركت سوژه از راست به چپ ، تنش ظريف تري را برعكس اضافه خواهد كرد . غربي ها از چپ به راست مي خوانند ، از اين رو سوژه اي كه از چپ به راست حركت كند ، در مقايسه با سوژه اي كه از راست به چپ حركت ميكند ، طبيعي تر و راحت تر به نظر خواهد رسيد . اين وضعيت در مورد ما ايراني ها كه از راست به چپ مي خوانيم ، عكس حالت فوق خواهد بود.

بديع ترين عكس ها تركيب بندي را چنان با محتوا در مي آميزند كه تابع هيچ قانوني نيست. عكس بالا يكي ازبي شمار عكس هايي است كه ژوزف كودلكا از كولي هاي اروپاي شرقي گرفته است. مرد ، كه مرتكب قتل شده ، دارد به سوي محل اعدام مي رود . يان چاركوفسكي درباره  اين عكس مي نويسد: دستبند ، پرهيب مرد را به شكل تابوتي به هم فشرده است . رد چرخ يك خودرو به روي زمين ، به هيئت طنابي كه از گردن مرد گذشته ، و او را به سوي سرنوشت اش مي كشاند . قاب بندي كج تعادل هيكل مرد را به هم زده است ، گويي وقوف بروحشت مرگ او را از پاي در آورده است.
فرمول هاي تركيب بندي
در قرن نوزدهم ، قوانين تركيب بندي عكاسيك بر مبناي تكنيك هايي استوار بود كه از سوي برخي نقاشان آن زمان به كار گرفته مي شد. به عنوان مثال ، قانون يك سوم ، يك تمهيد تركيب بندي شناخته شده بود ( و هنوز بعضي عكاسان به آن وفا دارند) خطوطي فرضي رسم كنيد كه طول و عرض تصوير را به سه قسمت مساوي تقسيم كنند. طبق اين فرمول ، مهم ترين مناطق براي جاي گرفتن سوژه روي اين خطوط يا محل تلاقي آن ها خواهد بود. مثلا صورت شخص مي تواند در محل تلاقي بالاو چپ ( كه قوي ترين نقطه است ) ، يا خط افقي بالا ، يا خط افقي پائين و..... قرار بگيرد.

 شما هم مي توانيد فرمول هايي از اين نوع به دست آوريد ، تجربه كردن با اين فرمول ها به شما نشان خواهد داد كه هنگام نگاه كردن به يك صحنه آن را چگونه مي بينيد . اما هرگز انتظار نداشته باشيد كه يك تركيب بندي اول و آخر براي هر نوع تصوير مناسب باشد . در عكس هايي كه بسيار خوب از كار در آمده اند دقيق شويد تا ببينيد آيا از يك قانون تصويري تبعيت كرده اند . اگر نكرده اند چه چيزي باعث موفقيت آن ها شده است؟

نويسنده : بولوت الدار

 

بالا