کاربرد نقطه در عکاسی

در هنر تجسمی وقتی از نقطه نام برده می شود، منظور چیزی است که دارای تیرگی یا روشنی، اندازه و گاهی جرم است و در عین حال ملموس و قابل دیدن است. نقطه در زبان هنر تجسمی چیزی است کاملاً ملموس و بصری که بخشی از اثر تجسمی را تشکیل می دهد و دارای شکل و اندازه نسبی است.

نقطه

در ناب ترين شكل عكاسانه ، يك نقطه ناشي از اولين برخورد و تنها برخورد نور با ماده ي حساس به نور است كه موجب تغيير آن مي شود و يك نقطه ي كوچك را بر يك سطح يكنواخت ايجاد مي كند. اشياء كوچك نيز مي توانند نقطه باشند . تصويري از يك سنگريزه در ساحل ، بيش تر يك نقطه است تا يك سطح كوچك رنگي . نقطه ي ساده ، توجه بيننده را به سمت خود جلب مي كند . نقطه ، نسبت به يك تصوير خالي ، تنها محل تمركز جزئيات است . پيامي كه از تصوير يك نقطه ي تنها درك مي شود ، معمولا يك انزواي طاقت فرسا است .
سطوح بزرگ تر ممكن است يك نقطه ي مركزي داشته باشند كه عملكردش مانند يك نقطه ي ساده باشد . اين نقطه ، يك نقطه ي مجازي در مركز ثقل ديداري يك ناحيه ي تون است تجسم اين نقطه بسيار ساده تر از توصيف آن است . مركز ديداري يك ناحيه  با تون يكنواخت ، به سادگي تشخيص داده مي شود. اما اگر در جايي از تصوير ، تراكم تون يا بافت بيشتر باشد ، نقطه به محل آن تراكم انتقال مي يابد .
 قرار گيري نقطه در يك تصوير ، تاثير زيادي در خوانش بيننده از آن تصوير خواهد داشت . اگر يك سايه وجود داشته باشد ، جهت آن مي تواند تسلط بر فضا را تعيين كند . اگر نقطه به سمت لبه پاييني كادر جا به جا شود ، ممكن است نزديك تر و ايستا ديده مي شود .
 كم تر پيش مي آيد كه موضوع يك عكس نقطه اي تنها بر روي يك سطح باشد . تركيب بندي يك نقطه كار بيهوده اي است . مي توان تعريف نقطه را ، به عنوان سطح كوچكي از جزئيات گسترش داد.برخي از نمايشي ترين تركيب ها ، براي رساندن مفهومي از كل ، از نقطه استفاده كرده اند.

(نقطه ، جاي خود را به محكمي اشغال ميكند و هيچ تمايلي به حركت از خود نشان نمي دهد. در اين عكس ، حيوان و كلبه دو نقطه ديداي محسوب ميشوند و خطوط موجود در پيش زمينه ، هدايت نگاه مخاطب به سوي اين دو نقطه را بر عهده دارند عكاس : كيارنگ علايي)

انواع مفاهیم نقطه در کادر
۱- نقطه در مرکز کادر= تعادل
۲- نقطه در نیمه بالا کادر وسط= سبکی
۳- نقطه در وسط نیمه پایین = سنگینی
۴- نقطه در گوشه های بالا کادر= عدم تعادل
۵- نقطه در گوشه های پایین = انزوا، گوشه نشینی و تنهایی


موقعیت های مختلف نقطه
با توجه به تعریف ها و نمونه هایی که از نقطه آورده شده است اشاره به این مطلب بسیار اهمیت دارد که اندازه نقطه در طبیعت متناسب با محیط و فضایی که در آن قرار گرفته است تعریف شود. این مفهوم (تناسب) را در مراجعه مستقیم به طبیعت به خوبی درک می کنید بعنوان مثال یک پنجره روشن در شب از فاصله دور یک نقطه محسوب می شود.
گرچه ابعاد واقعی پنجره بزرگ است اما از فاصله دور در فضایی بزرگ یک نقطه نورانی، به حساب می آید. حال اگر فاصله خود را از پنجره کم کنیم تا جائیکه در کنار آن قرار بگیریم آن پنجره دیگر نقطه نورانی به حساب نمی آید و یک سطح بزرگ دیده می شود. نظیر این قبیل مثالها را در طبیعت بسیار دیده ایم.
یک تکه ابر در آسمان و یا تک درختی بر روی تپه از فاصله بسیار دور در فضای بزرگی که قرار دارند نقطه محسوب می شوند. بنابراین در طبیعت یک نقطه ممکن است سر یک سوزن، یک سیب، ستاره ای در آسمان، قایقی در دریا، ردپایی بر روی برف و…. باشد.
 با توجه به آنچه گفته شد نتیجه می گیریم نقاط در صفحه متناسب با جایگاه قرارگیریشان بر کادر خود تأثیر می گذارند و علاوه بر این از کادر خود نیز متأثر هستند. همچنین نقاط بر روی یکدیگر نیز نیرو وارد می کنند.
از طرفی نزدیکی نقاط به یکدیگر باعث ایجاد تمرکز و تأکید بصری می شود چرا که انرژی هدایت شده از طرف نقاط تجسمی به سوی مخاطب چند برابر شده و در نتیجه توجه بیننده را بیشتر به سمت خود جلب می کند.
همچنین نزدیکی نقاط به هم باعث ایجاد فضای متراکم و تیره می شود و در برابر آن دوری و فاصله نقاط نسبت به هم ایجاد فضای منبسط و روشن می نماید. قابل توجه است که از این ویژگی در صنعت چاپ بهره می گیرند.
با استفاده از نقطه می توان در صفحه ایجاد تاریک روشن یا سایه نمود. رسیدن به تاریکی و روشنی با استفاده از نقطه به دو عامل (اندازه نقطه و فاصله نقاط از یکدیگر بستگی دارد) به بیانی دیگر هرچه اندازه نقاطی که در کنار هم قرار می گیرند، بزرگتر باشد به سطح تیره تری دست می یابیم و بالعکس هرچه اندازه نقاط کوچکتر باشد نتیجه کار رسیدن به سطحی روشن تری می باشد. از طرفی هرچه فاصله نقاط نسبت به هم کمتر باشد (تراکم) سطح بدست آمده تیره تر و هرچه فاصله بیشتر باشد (انبساط) سطح روشن تری خواهیم داشت.

نقطه ها و خطوط ديداري
به محض آن كه نقطه ي دومي به عكس وارد شود ، ميان آن نقطه و نقطه ي پيشين ارتباط ايجاد مي شود . در اين حالت غير ممكن است كه اين دو نقطه را جدا از هم و منفرد بدانيم . آن ها با يك خط مجازي به هم مرتبط مي شوند كه غالبا آن را خط ديداري مي نامند . در اصول تر كيب بندي ، خطوط مجازي همچون خطوط واقعي اهميت دارند.
كيفيت خط ديداري ، جهت و زاويه ي آن ، همانند يك خط واقعي خوانده مي شود . اين خط در ايجاد ارتباط ميان دو نقطه نقش دارد . در واقع ، در بعضي از عكس ها ممكن خط ديداري ، ارتباطي غير عمدي و ناخواسته ايجاد كند . كار كرد خط ديداري در تركيب بندي مانند آن است كه دو كفه ترازو را زير هر دو شي ء قرار دهيم . چشم ميان اين دو نقطه حركت كرده و آن ها را مقايسه خواهد كرد . اگر آن دو نقطه از هر نظر ، با هم شباهت داشته باشند مثلا از نظر رنگ يا بافت يا از هر جنبه ي ديگر ، اين توجه تشديد خواهد  شد گاهي بهتر است براي پيشگيري از اين اتفاقات  ، شيء دوم را از تركيب حذف كنيد . در اين صورت ، بايد يا پس از عكاسي يا در هنگام عكاسي ، با كادر بندي دوباره در دوربين ، تصوير را برش بزنيد.
بسته به اين كه اين دو نقطه چقدر به هم نزديك و وابسته ، يا از هم جدا شده باشند ، بيننده بايد چگونگي ارتباط آن ها را با يكديگر حدس بزند. اين امر تحت تاثير خط مجازي ميان آن دو نقطه اتفاق مي افتد . اگر آن دو نقطه در فاصله اي دور نسبت به هم ، در دو گوشه بالاي كادر قرار گرفته باشند ، خوانش عكس نسبت به زماني كه همان دو نقطه در فاصله اي نزديك به يكديگر و در يكي از گوشه هاي پاييني قرارداشته باشند متفاوت خواهد بود.
قوي ترين نوع خط مجازي ، خط نگاه انسان است . ما هميشه به جايي كه ديگر ان به آن نگاه مي كنند ، نگاه مي كنيم . اين امر پاسخ غريزي ما به دو حس تمايل به بقا و ارضاي حس كنجكاوي است . در يك پرتره ي دو نفره ، ارتباط ميان دو شخص ، همانند ارتباط ميان دو نقطه ي ساده است . اگر بين دو شخص ارتباط چشمي وجود داشته باشد ، رابطه ي تلويحي ميان  آن ها قوي تر خواهد بود.

(يك خط ديداري ، كلبه هاي قرار گرفته در يك رديف را به هم متصل مي كند. خطوط ديداري از اتصال چند نقطه به يكديگر ايجاد مي شوند. عكاس : روبرت وارد)

گروه ها
 همان طور  كه خطي فرضي ، دو نقطه را به هم متصل مي كند ، از اتصال اشياء ساده  ، شكل به وجود مي آيد . در زمان تر كيب بندي يك عكس بسيار مهم است كه به شكل كلي گروه توجه كنيد . نبايد تنها عناصر مجزا را بررسي كرد . سه تكه سنگ ، در يك عكس ، يك شكل ، يك مثلث را تشكيل مي دهند . بسته به اين كه خود مثلث پايدار يا ناپايدار به نظر برسد ،تركيب بندي نيز پايدار يا ناپايداربه نظر خواهد رسيد . يك مثلث واژگون ، ذاتا ناپايداربه نظر مي رسد در حالي كه يك مثلث متكي بر قاعده ، پايدار است . اگر چهار سنگريزه را روي يك زمينه قرار دهيد ، به شكل يك چهار گوش ، به هم متصل خواهند شد و ويژگي هاي آن چهار گوش بر تركيب بندي نهايي تاثير خواهد گذاشت .
مغز ، شكل ايجاد شده توسط گروه  اشياء را همانند اشكال دنبال  واقعي تشخص مي دهد . اگر شكل پديد آمده توسط گروه اشياء ناپايدار به نظر برسد ، عكس نيز نا پايدار به نظر خواهد رسيد و نوعي كشمكش را القا خواهد كرد . اگر چينش اجزاء پايدار باشد ، عكس قوي و آرام خواهد بود .
وقتي مي خواهيد عكس را با چند عنصر متمايز در يك پس زمينه  تركيب بندي كنيد ، چه منظره يا طبيعت بي جان ، به روش هاي گروه بندي اشياء توجه كنيد . توجه داشته باشيد كه مي خواهيد يك جريان پرتنش را القا كنيد يا احساسي از آرامش را .
در عكاسي از طبيعت بي جان ، دستيابي به يك تركيب  طبيعي ، از دشوار ترين كار ها ست با تمرين كردن با چند تكه سنگ متفاوت مي توانيد بفهميد كه وقتي مي خواهيد آن ها را به شكل طبيعي در كنار هم بچينيد در واقع شروع به ساختن نقش هايي متفاوت  كرده ايد . دستيابي به چيدماني كه طبيعي به نظر برسد ، با روشي واقعا تصادفي دشوار است  . اين نشان مي دهد كه ما با چه جديتي به دنبال نقش و ساختار هستيم . انتخاب تعداد عناصر فرد براي دسته بندي گروه ها كمك مي كند تا از بروز يكنواختي پيشگيري كنيم .

 

 

 

 

 

بالا